بخش ۴ - الحكایة و التمثیل
آن یکی حمال خوش بنشسته بودرشتهٔ حمالیش بگسسته بود
سایلی گفتش چرا ای مرد خاماین چنین بیکار بنشستی مدام
سیم از تو باز میافتد بسیچون کند بی سیم بیکاری کسی
پس زفان بگشاد حمال دژمگفت باز افتد گر از من یک درم
یک درم گر رفت صد من بار نیزباز میافتد ز پشتم ای عزیز
بار تا چندی کشی بی بار باشگر دمی باقیست برخوردار باش