بخش ۵ - الحكایة و التمثیل
کردروزی چند سارخگی قراربر درختی بس قوی یعنی چنار
چون سفر را کرد آخر کار راستاز چنار کوه پیکر عذر خواست
گفت زحمت دادمت بسیار منزحمتی ندهم دگر این بار من
مهر برداشت از زفان حالی چنارگفت خود را بیش ازین رنجه مدار
فارغم از آمدن وز رفتنتنیست جز بیهوده درهم گفتنت
زانکه گرچون تو درآید صد هزاریک دمم با آن نباشد هیچ کار
خواه بامن صبر کن خواهی مکنتو که باشی تا ز من گوئی سخن
لیک اگر از عجز آئی پیش درزانچه میجوئی بیابی بیشتر