گنج

بخش ۱۲ - الحكایة و التمثیل

سائلی جویندهٔ راه کمالکرد او از شیخ گرگانی سؤال
گفت چون نبود ترا میل سماعگفت ما را از سماع است انقطاع
زانکه هست اندر دلم یک نوحه گرکو زمانی گر ز دل آید به در
جملهٔ ذرات عرش و فرش پاکنوحه گر گردند دایم یا هلاک
گر شود ظاهر چنین دردی که هستتا ابد باید در آن ماتم نشست
با چنین دردی که درجان منستکی سماع و رقص درمان منست
گر نیارم درد خویش امروز گفتقصهٔ این غصه و این سوز گفت
تن زنم تا بوکه مرگم در رسدره بسوی روز برگم در رسد