بخش ۶ - الحكایة و التمثیل
بود مردی از عرب در کار خامخوش به پنج انگشت میخوردی طعام
سائلی گفتش که ای بر بینواهین مرا آگاه گردان تا چرا
تو به پنج انگشت خوردی این طعامگفت زان کانگشت شش نیست ای غلام
گر بجای پنج شش بودی مراهر شش من بارکش بودی مرا
گر هزاران دیده داری ای غلامآن نظر را باید آن جمله مدام
گر شود هردو جهان زیر و زبربس بود هر دو جهان را آن نظر
گر شود هر دو جهان در خاک پستتا ابد این خاکیان را کار هست
خاک را چون کار با پاک اوفتادپیش آدم عرش در خاک اوفتاد