بخش ۲ - الحكایة و التمثیل
گرم شد یک روز شیخ بایزیدگفت اگر خواهد خداوند مجید
مدت هفتاد سالم را شمارمن ازو خواهم شمار ده هزار
زانکه سالی ده هزارست از عددتا «الست ربکم» گفتهست احد
جمله را در شور آورد از الستوز «بلی»شان جز بلا نامد بهدست
هر بلا کان در زمین و آسمانستاز بلی گفتن نشان دوستانست
بعد از آن گفتا که میآید خطابکاین سخن چون گفته شد بشنو جواب
هفت اندامت کنم روز شمارجزو جزو و ذره ذره چون غبار
پس بههر یک ذره دیدارت دهمدر خور هر دیدهٔ بارت دهم
ده هزاران ساله را نقد شمارگویمت اینک نهادم در کنار
تا بههر یک ذره کاری میکنیاین چنین کن گر شماری میکنی
هرکهرا آن آفتاب اینجا بتافتآنچه آنجا وعده بود اینجا بیافت