گنج

بخش ۱۲ - الحكایة و التمثیل

سایلی پرسید از آن دانای پاککاخرت چیست آرزو در زیر خاک
گفت آنجا بایدم جان در میاندر میان جان جمال حق عیان
چشم از هر سویم آورده دروبی تشوش رویم آورده درو
تا قیامت همچنان خوش ماندهبی خبر از آب وآتش مانده
گر دمی این زندگی میبایدتپای تا سر بندگی میبایدت
بندگی از خود شناسی شد تمامنیست مرد بی ادب صاحب مقام