بخش ۲۱ - فی الصفات
عشق چیست از قطره دریا ساختنعقل نعل کفش سودا ساختن
فکر چیست اسرار کلی حل شدنکوه کندن در دل خردل شدن
ذوق چیست آگاه معنی آمدننه بتقوی نه بفتوی آمدن
صحو چیست از خود بخود ره یافتنپس زخود خود را منزه یافتن
محو چیست ازخویش بی خویش آمدنپس ز هر دو نیز درویش آمدن
وجد چیست از صبح صادق خوش شدنبی حضور آفتاب آتش شدن
فقد چیست از صبح با شام آمدنهم ز عشق خویش در دام آمدن
عیب چیست از عین پرده ساختنخویشتن را زنده مرده ساختن
شکر چیست از خار گل پنداشتنجزو را نادیده کل پنداشتن
عین چیست آئینه خویش آمدنخویش را بی خویش در پیش آمدن
شوق چیست از خویش بیرون آمدنبر امید مشک در خون آمدن
لطف چیست از ذرهٔ ذره شدنعذر کمتر ذره را غره شدن
قهر چیست ازمور پیل انگاشتنپشهٔ را جبرئیل انگاشتن
بسط چیست از هردو عالم سر زدنخویش بر صد عالم دیگر زدن
قبض چیست ازجان و دل تن ساختنخانه در سوراخ سوزن ساختن
قرب چیست اندر بر آتش شدنیا چو پروانه شدن تا خوش شدن
بعد چیست ازجسم جان انگاشتنقعر دوزخ آسمان انگاشتن
خوف چیست از امن آزاد آمدندر بهشت عدن ناشاد آمدن
عمر چیست از مرگ بیرون زیستنمرگ از پس کردن اکنون زیستن
عیش چیست از زندگی مرده شدنپیش هر دردی پس پرده شدن
وقت چیست از یک سر موی آمدنصد بلا چون موی در روی آمدن
حال چیست از نفس متواری شدنپس به استقبال جباری شدن
راه چیست از جان پناهی یافتنگنج را دزدیده راهی یافتن
سیر چیست از جزو خود بیرون شدنذرهگی بگذاشتن گردون شدن
حب چیست از پیش جان برخاستنپیش جانان جان فشان برخاستن
انس چیست از خود رهائی یافتندر سویدا آشنائی یافتن
مهر چیست از سنگ پستان ساختنطفل خود را هر دو کیهان ساختن
وصل چیست از نیستی هست آمدنپس ازین هر دو برون مست آمدن
نفخه چیست از لا هو الا هو شدنپس دو عالم ناف یک آهو شدن
شرح چیست از غش بتحقیق آمدنموی را چون قرع و انبیق آمدن
شرم چیست از لطف ناآمیختنسایهٔ خود دیدن و بگریختن
چاره چیست از بود نابود آمدنپس بهیچ از جمله خشنود آمدن
جهد چیست از دیده دریا ریختندر روش از آب گرد انگیختن
جذبه چیست از یک نظر ذره شدنبر پر جبریل بر سدره شدن
جود چیست از جمله با هیچ آمدنهیچ را فی الجمله بی پیچ آمدن
عدل چیست انصاف خود را خواستنهیچ انصاف از کسی ناخواستن
فضل چیست اسرار را محرم شدنتا ابد جان پیش صورت کم شدن
ذوق چیست از وعده شبنم داشتنچشم بر دریای اعظم داشتن
امر چیست از بندگی جان داشتنذره ذره محو فرمان داشتن
نهی چیست از درد در دیر آمدنغیر دیدن در ولا غیر آمدن
حسن چیست از رشح سرگردان شدندر رخ انموذجی حیران شدن
قبح چیست آئینه را پشت آمدناز همه تن با یک انگشت آمدن
نفع چیست از شمع کار آموختنجمله را افروختن خود سوختن
صبر چیست آتش مزاجی داشتنسوختن مردن همه بگذاشتن
جد چیست از جان وفادار آمدنبس بیک یک موی در کار آمدن
هزل چیست آب فراست ریختنیا گلابی بر نجاست ریختن
سهو چیست از پرده بر در ماندنزیر باران خفتن و تر ماندن
حلم چیست از ذروهٔ عرش آمدنگاو و ماهی را بهم فرش آمدن
توبه چیست اینجمله را درهم زدنخیمه زین عالم بدان عالم زدن
سجده چیست از ننگ خود در گل شدندر دل گل عرش جان حاصل شدن
قصد چیست از دیده کوری ساختنمردمک سوراخ موری ساختن
حج چیست از پا و سر بیرون شدنکعبهٔ دل جستن و در خون شدن
عفو چیست آزار جان برداشتنجرم خلقان جرم خود پنداشتن
کبر چیست آبی بهاون کوفتنوز منی بر دوست و دشمن کوفتن
عجب چیست آهن ز گرمی سوختندیو را ابلیستی آموختن
جنگ چیست از جان عنانی داشتنهر سر موئی سنانی داشتن
صلح چیست از ذات خود پنهان شدنسایه گشتن نیک و بد یکسان شدن
خشم چیست از خود خیالی داشتندوزخی را بر سفالی داشتن
کینه چیست از سینه زندان کردنستاژدها در حقه پنهان کردنست
بخل چیست از تشنگی جان دادنستهمچو بوتیمار بحر افتادنست
جبن چیست از سایهٔ پژمردنستچون شکوفه از دمی افسردنست
مکر چیست از زهر حلوا کردنستوانگه آن حلوا ز سودا خوردنست
امن چیست از جان طمع ببریدنستخویش را چون سایه بیجان دیدنست
ذل چیست از نفس پاک افتادنستزیر پای سگ چو خاک افتادنست
عز چیست از نیک خود گردیدنستدر معز خویش خود را دیدنست
صدق چیست در راستی به بودنستدر کمانی سر بسر زه بودنست
کذب چیست از یخ فقع جوشیدنستتیر را اندر کمان پوشیدنست
حرص چیست از جهل گرد آوردنستچون شود کوهی بزیرش مردنست
ذنب چیست از راه سر پیچیدنستبا نجاست مشک در پیچیدنست
قطع چیست از جان بسفل افتادنستشیشهٔ از دست طفل افتادنست
حدس چیست اصل خدائی دیدنستصدق صبح آشنائی دیدنست
طبع چیست از گل بگل افتادنستهمچو خر بر یک نسق استادنست
یأس چیست آزردن دلخستگانستهم بریدن از همه پیوستگانست
ضعف چیست از ضعف زیر افتادنستقوت پیلی را بموری دادنست
کشف چیست از خاک در خون جستنستوز درون پرده بیرون جستنست
برچیست از تشنگی خود مردنستجمله را سیراب احسان کردنست
وعظ چیست از کوه چشمه زادنستگفتنت وصفیت آندادنست
صمت چیست ازدام هستی جستنستهر دو لب از ما سوی اللّه بستنست
خلق چیست از خاک مفرش کردنستبا سگان همکاسگی خوش کردنست
ربح چیست از بند مطلق گشتنستفانی خود باقی حق گشتنست
خسر چیست از جهل گوهر سودنستیک نفس مشغول هستی بودنست
صبر چیست آهن سکاهن کردنستپشم را در دیده آهن کردنست
شکر چیست انعام دایم دیدنستپس در آن انعام منعم دیدنست
علم چیست از ذره قافی کردنستتا ابد گردش طوافی کردنست
زهد چیست آزاد دنیا بودنستدیده بان راه عقبی بودنست
فقر چیست از گمرهی ره کردنستوز دو عالم دست کوته کردنست
زرق چیست از نقطه ساکن بودنستوز بلای خویش ایمن بودنست
رزق چیست از زهر قند آوردنستآسمان را در کمند آوردنست
جوع چیست اصل دو عالم خوردنستهم ز جوع آخر بزاری مردنست
روزه چیست از غیر درگه بستنستازوجود و از عدم ره بستنست
فرق چیست اندر جهان پیوستنستذره ذره چیز در جان بستنست
ذکر چیست از درد درمان بردنستبر در دل نقب بر جان بردنست
قبله چیست آیات کبری دیدنستذره ذره روی مولی دیدنست
کعبه چیست اندر جوار افتادنستتو بتو در ناف عالم زادنست
توشه چیست از کل کل پربودنستپس تهی بر هیچ ره پیمودنست
حرف چیست از درد چیزی گفتنستشیرمردی پیش حیزی گفتنست
قال چیست از قشر روغن خوردنستکوزه را با آب روشن خوردنست
حیله چیست از عقل عزم جستنستپنبه و آهن بهم پیوستنست
غصه چیست ازکور ره نادیدنستدر سقر برف سیه نادیدنست
قصه چیست از مشکلی آشفتنستوانچه نتوان گفت هرگز گفتنست
شعر چیست این جمله در بگشادنستشرح چندینی عجایب دادنست
گرچه بود اینجایگه جولان رازمصلحت نبود سخن کردن دراز
هم برین صد بیت کردم اختصارزانکه گر گویم بچربد از هزار
هر دلی را کین قدر معلوم شدآن دگرها نرم تر از موم شد
چون صفات راه را پایان نبودبیش از این گفتن مرا امکان نبود