گنج

بیان وادی حیرت

بیان وادی حیرتحکایت دختر پادشاه که بر غلامی شیفته شد و تحیر غلام پس از وصل در عالم بی‌خبریمادری که بر خاک دختر می‌گریستگفتار یک صوفی با مردی که کلیدش را گم کرده بودحکایت شیخ نصر آباد که پس از چهل حج طواف آتشگاه گبران می‌کردنومریدی که پیر خود را به خواب دید