گنج

بیان وادی استغنا

بیان وادی استغناحکایت مردی که پسر جوانش به چاه افتادگفتار یوسف همدان دربارهٔ عالم وجودحکایت مردی که صورت افلاک بر تختهٔ خاک میکشیدگفتار پیری مستغنیحکایت مگسی که به کندو رفت و دست و پایش در عسل ماندحکایت شیخی خرقه‌پوش که عاشق دختر سگبان شدحکایت مریدی که از شیخ خواست تا نکته‌ای بگوید