پرش به محتوا
گنج
جستجو
ا−
ا+
◐
گنج
›
عطار
›
بیان وادی عشق
بیان وادی عشق
بیان وادی عشق
حکایت خواجهای که عاشق کودکی فقاع فروش شد
حکایت مجنون که پوست پوشید و با گوسفندان به کوی لیلی رفت
حکایت مفلسی که عاشق ایاز شد و گفتگوی او با محمود
حکایت عربی که در عجم افتاد و سر گذشت او با قلندران
حکایت عاشقی که قصد کشتن معشوق بیمار را کرد
حکایت خلیلالله که جان به عزرائیل نمیداد