گنج

بیان وادی عشق

بیان وادی عشقبعد ازین وادی عشق آید پدیدحکایت خواجه‌ای که عاشق کودکی فقاع فروش شدخواجه‌ای از خان و مان آواره شدحکایت مجنون که پوست پوشید و با گوسفندان به کوی لیلی رفتاهل لیلی نیز مجنون را دمیحکایت مفلسی که عاشق ایاز شد و گفتگوی او با محمودگشت عاشق بر ایاز آن مفلسیحکایت عربی که در عجم افتاد و سر گذشت او با قلندراندر عجم افتاد خلقی از عربحکایت عاشقی که قصد کشتن معشوق بیمار را کردبود عالی همتی صاحب کمالحکایت خلیل‌الله که جان به عزرائیل نمی‌دادچون خلیل الله درنزع اوفتاد