گنج

حکایت احمد حنبل که پیش بشر حافی می‌رفت

احمد حنبل امام عصر بودشرح فضل او برون از حصر بود
چون ز فکر و علم خالی آمدیزود پیش بشر حافی آمدی
گر کسی در پیش بشرش یافتیدر ملامت کردنش بشتافتی
گفت آخر تو امام عالمیاز تو داناتر نخیزد آدمی
هرک می‌گوید سخن می‌نشنویپیش این سر پا برهنه می‌دوی
احمد حنبل چنین گفتی که منگوی بردم در احادیث و سنن
علم من زو به بدانم نیک نیکاو خدا را به زمن داند ولیک
ای ز بی‌انصافی خود بی‌خبریک زمان انصاف ره بینان نگر