گنج

بخش ۷۷ - در مدح شاه اولیا سلطان اصفیا علی مرتضی علیه السلام میگوید

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۳۰ بیت
ای باحمد لحمک لحمی شدهای باحمد دمک دمّی شده
ای باحمد بوده در هر جا یکیوی باحمد سر دو و اعضا یکی
ای باحمد گفته اسرار الاهوی باحمد داده خاتم صبحگاه
ای باحمد همره و همتاج توای باحمد در شب معراج تو
در ولایت انبیا را سرشدهبر تمام اولیا سرور شده
ای بشاگردیت فخر جبرئیلوی ترا مادح شده ربّ جلیل
ای تو خود مظهر عجایب آمدهای بهر دو کون غالب آمده
ای بهر دو کون فرمانت روانای شده حکمت روان درملک جان
ای ترا جنّ و پری جویا شدهای به انسان در زبان گویا شده
ای ترا نشناخته قاضی شهرخود باو راند شریعت تیغ قهر
ای ترا نشناخته مفتی ماعاقبت گیرد ورا نار بلا
ای ترا نشناخته ناپاک زادز آنکه او بوده ز قوم و نسل عاد
ای ترا نشناخته جز عاشقانخود ترا نشناخته جز صالحان
ای ترا نشناخته جز مرد حقغیر این معنی نخواندم من سبق
ای ترا نشناخته جز حقّ کسیزآنکه حقّ رفتی و حق گفتی بسی
ای ترا نشناخته جز مصطفیمصطفی دیده به معراجت لقا
ای ترا نشناخته جز اهل دردزآنکه ایشانند خود مردان مرد
ای ترا نشناخته جز اهل راززآنکه ایشانند دایم در نیاز
ای ترا نشناخته جز عارفییامگر در کوی وحدت واقفی
ای ترا نشناخته جز کاملانبهر دیدارت ستاده حاملان
ای دو عالم را شده مقصود، تووی بمعنی عارفِ معبود، تو
ای ربوده هستی منصور راجام مستی داده او را بر ملا
ای تو کرده یک نظر در چشم اوخود اناالحق گشتهٔ بر اسم او
ای بمکّه کرده در اوّل ظهوروی بآخر در نجف دریای نور
ای تو در معنی ظهور مصطفیوی تو در صورت لقای مصطفی
ای دل عطّار از نام تو پرجان عطّار است از جام تو پر
ای تو گشته واقف دلها بنوردارم از نور ولایت بس حضور
چون دلم را ساختی سلطان نشیننور ایمانی بیا در جان نشین
چون مرابرداشتی ای بحر نوربرمدار از من نظر تا نفخ صور
ختم کن عطار این اسرار رادر دلت میدار این انوار را