بخش ۶۰ - در ترک توجه به دنیی و روی آوردن بعقبی و ترغیب نمودن بمتابعت مصطفی صلی الله علیه و آله
هرکه با آل پیمبر صاف نیستکار او جز گمرهی و لاف نیست
ای برادر چند جوئی زرّ و مالهست این مالت بدنیا خود وبال
رو تو گنج آخرت با دست آرتا غنی باشی به پیش کردگار
أهل فضل و أهل دانش بر سرنداز میان خلق ایشان گوهرند
خود گرفته خواب غفلت جان توبهر دنیا رفته است ایمان تو
روز و شب باشی چو شیطان حیله گرتا که وجه جامهٔ آری به بر
روزها گردی پی وجه حرامتا کنی پر معدهات را از طعام
پس کنی فخر از لباست بر فقیرخویش را سازی ز نعمت چون امیر
میکنی در دهر دستارت بزرگتا دهد دخلی ترا آن میر ترک
تا شوی با ظالمان همباز توباجفا پیشه شوی دمساز تو
روز و شب همچون سگ درّان شدهدردمند از جور تو گریان شده
چون غنی گردی شوی تو پر غروراین چنین کس را نباشد خود حضور
مستمندان جمله از جورت کبابدردمندان را دل از ظلمت خراب
رو گریز از ظلم ظالم مُلک ملکتاز بحر ظلم آئی سوی فلک
رو تو ظالم را بخود اغیار دانبعد از آن رومظهر عطّار خوان
رو تو از ظالم گریزان شو چو منتا بیابی صحبت اهل سخن
تو خود از ظالم مدار امید نیکروی ظالم خود سیه باشد چو دیگ
تا ترا باطور ظالم خو بودکی ترا دنیا و دین نیکوبود
رو تو با زهّاد دین صحبت بدارزآنکه ایشانند مقصود دیار
رو تو پندم بشنو از بهر خداچند چیزی کن قبول از من بیا
خود حضوری یابی از پهلوی اودین ودنیا گرددت بیشک نکو
مست معنی باش و مست می مباششو ز ظالم دور و همچون وی مباش
می ز معنی جوی و جام می بنوشوآنگهی میباش در معنی خموش
گر شوی تو مست از جام غرورمیشوی از رحمت حق دور دور
پاکبازانی که اندر ژندهاندخود بصورت مرده ودل زندهاند
گرچه گریانند دایم آن همهگشتهاند ازعجب توخندان همه
قبله کردی مال دنیا را چنینلیک غافل گشتهٔ از راه دین
گر همی خواهی که تو انسان شویدر معانیّ خدا رهدان شوی
رو میازار و مکن دلها کبابرو ببند از خویشتن تو راه خواب
تو کرم را ورد جان خویش کنبعد از آن شرع نبی را پیش کن
تو کرم بر خویش واجب دان چو شاهورنه آن حالت برد شیطان ز راه
هست شیطان با تو همراه ای پسرمن تراکردم از این معنی خبر
هست با تو فعل بد تو بدمکنزانکه بدباشد بدوزخ بیسخن
راه حق میرو تو همچون بایزیدزانکه او با جعفر صادق رسید
او مرید جعفر صادق بُده استبر تمام علم دین حاذق بُده است
هر که او گنج معانی را بدیدجام عرفان اوز دست شه کشید
ای برادر راست گویم من بتوغیر راه مرتضی نبود نکو
رو تو راه مصطفی را همچو مندان ز راه او خدا را همچو من
دین آل او ز حقّ مطلق استلیک هفتاد و دو مذهب ناحق است
حق یکی دان مذهب حق هم یکی زین کلام من نیفتی در شکی
هرکه شک آرد خدا بیزار اوستوآنکه یارم شد خدا غمخوار اوست
مرتضی اسرار احمد را شنیدغیر او اسرار حق برگو که دید
دید او از دید هر کس برتر استز آنکه احمد را چو جان او در براست
بود اوداماد و بن عمّ رسولخارجی را نبود این معنی قبول
خارجی چشم خرد بر دوختهاو میان نار یزدان سوخته
خارجی شد در دو عالم رو سیاهزآنکه در باطن ندارد حبّ شاه
خارجی گشته بسی خوار و حقیرزآنکه او شد خارج از راه امیر
خارجی اندر جهان بی رو شدهاو ندیده یار از آن هر سو شده
هر که او برگشت از راه امیرخارجی باشد بدان تو ای فقیر
خارجین و ناصبین و قاسطینجملگی باشند مردود و لعین
این سخن را یاد گیر و یاددارتا بماند نام تو خود یادگار
ای برادر حال عالم نیک نیستدر درون او به جز یک دیک نیست