بخش ۳۰ - قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «ان لحوم بنی فاطمه محرمة علی السباع»
هر که در اصل از نبی دارد مقامبر درنده گوشتش آمد حرام
آل پیغمبر بقول آن امامباشد ایمن از سباع و از هوام
پس خلیفه گفت این دم میرویمتا حدیث مصطفی را بکرویم
اندر این جا خانهٔ پر شیر هستپیش شیران میکنیم این دم نشست
خلق بغداد از یکی تا صدهزارجمله رفتند از عقبشان بیشمار
آن امام دین ابا خلق آن زمانشد بسوی خانهٔ شیران روان
گفت کذّابه که تو خود پیش روزانکه هستی پیشوا و پیش رو
رفت شاه و پیش آن شیران رسیدگفت امروز است ما را روز عید
چونکه بوی آدمی بشنید شیرجمله برجستند از جاشان دلیر
چونکه چشم شیر چشم شاه دیدگفت چشمم این زمان الله دید
بود او نور خدا و مصطفیخلق عالم بر ولای او گوا
همچو گربه پیش شه غلطان شدندخلق بغداد اندر آن حیران شدند
پیش شیران رفت شاه دلنوازدر میانشان کرد دو رکعت نماز
شیری آمد با دو چشم آبناکروی خود مالید نزد شه بخاک
نالهها میکرد و عرض حال گفتگفت نبود راز من از تو نهفت
پیرم و دندان ندارم این زمانطعمهام را میخورند این دیگران
امر فرما که مرا این دم جداطعمه بخشند این گروه باجفا
با خلیفه گفت سیّد حال رامردمان کردند فرمانش روا
زینب ملعونه را در پیش خوانداو ز بیم زخم شیر از دور ماند
چون بدیدند آن چنانش مردمانپیش شیرانش کشیدند آن زمان
زن چو اندر چنگ شیران افتادپیش شیران دور از جان افتاد
پارهاش کردند و بیجان ساختندپس بخاکش زود یکسان ساختند
خوش ز هم کندند شیران بلازینب ملعونهٔ کذّابه را
بعد از آن شیران همه پیش امامروی مالیدند برره ز احترام
با زبان حال میگفتند ماگربهها باشیم از شیر خدا
نقد شیر حق و شاه ذوالفقارتو زما بی حرمتیها درگذار
مدح جدّ و مادر و باب شماکرده نقش الله بر ارض و سما
شد شما را ای همه فرخندگانجنّ و انس از کمترین بندگان
ای که دایم لاف ایمان میزنیبا ولای او دم از جان میزنی
در اطاعت روز و شب بیدار باشبا ولای حیدر کرار باش
حب ایشان را بجان خویش دارتا بیابی علم معنی بیشمار
رو تو حبّ شاه مردان کن بدلتا نگردی همچو مردودان خجل
رو تو مدح شاه را میکن نهانتا شوی از جملهٔ انسانیان
گر تو حبش را خریدار آمدیاز همه خوابی تو بیدار آمدی
رو تو مهرش دار و با ایشان نشینتا شوی ایمن ز شیران عرین
رو تو حبّش دار چون من در جهانتا خلاصی یابی از شرّ این زمان
رو تو حبّش ورز چون سلمان فارستا نیابی بیم از شیران فارس
رو تو حبّش دار چون محبوب اوستدر جهان جان همه مطلوب اوست
رو تومهرش دار و با او یار باشوز همه خلق جهان بیزار باش
خلق چون دور از ره ایشان روندجملگی پی بر پی غولان روند
هرکه حبش چون رضا در جان نهادحق تعلای سرّ اعیانش بداد
رو تو حبش را یقین در جان بنهتا شوی مقبول خاص و عام و که
هر که بر حبّ رضا داده رضاجنت و فردوس را گشت اوسزا
در درون سینهای یار عزیزغیر حبّ او ندارم هیچ چیز
ای ز نادانی همه خود بین شدهراه حق گم کرده و بیدین شده
حبّ ایشان نور حق باشد ترانور حق را در دل خود ده تو جا
تا خلاصی یابی از شیران بغضورنه باشی تیره و حیران بغض
بغض حیدر دین و ایمانت بردسوی قعر دوزخ آسانت برد
بغض در عالم ترا ویران کندهمچو روبه طعمهٔ شیران کند
هر کرا بغض علی در جان بودهرگزش کی بهره از ایمان بود
خلق عالم جمله گمراه آمدندز آنکه بغضش را هواخواه آمدند
تو تولّادار با حبّش درستکن تبرّا تو زبغضش از نخست
هر که خود رادشمن آن یار دیدچشم نابینای او خود چار دید
چار دیدن عکس شیطانی بوددیدن حق راه رحمانی بود
هر که او غیر از یکی در کار دیدهرکجا دید او همه اغیار دید
گر تو نقل از مصطفی داری بیاغیر یک مذهب کجا باشد روا
مصطفی گفتا که راه راست رواز دوئی بگذر بیکتائی گرو
هست ذات حق تعالی خود یکیدو ندانم من خدا را بیشکی
زود باشد تا تو ای روباه نامخود بچنگ شیر افتی چون غلام
زود باشد تا تو چون زینب شویچون نداری رشتهٔ ایمان قوی
زینب کذابه هم دین باشدتبا رضا آن شاه دین کین باشدت
نقش کینه ازدرون خود تراشورنه هستی تو بمعنی بت تراش
گر ندارد قلب تو پاکی ز آزبیشک آرندت بدوزخ در گداز
قلب خود را از کدورت پاک سازتاترا گردد نمازی هر نماز
هر که حبّ مصطفی دارد بدلپیش ذات حق نباشد او خجل
مهراحمد آنکه بر دل زد سجلحبّ فرزندانش هم دارد بدل
هیچ راضی نیست خود کرّار از اوورنه باشد مصطفی بیزار از او
در ره دین نبی مردانه باشوز همه یاران بدبیگانه باش
رو تو ارباب معانی را ببیندور باش از مفتی محفل نشین
رو تو با درویش دین صحبت بدارتا نهندت لوح عرفان بر کنار
رو تو واصل شو بدریای یقینز آنکه هستت نور معنی در جبین
رو تو علم معنی از قرآن بگیرزانکه باشد علم قرآن دستگیر
رو تو ازتفسیر این مشتی حماردور باش و معنی قرآن بیار
رو تودوری کن ازین مشتی پلیدشد کلام حق از ایشان ناپدید
بین کلید حیلهشان اندر بغلبر حذر میباش از این مشتی دغل
راه شرع مصطفی ویران کنندکفر را گیرند و نام ایمان کنند
شرع میگویند فرماید چنینرای خود را شرع پندارند و دین
رو تو کار خود بیزدان راست کنراه خود در طور مردان راست کن
رو تو با حق راست گوی و راست باشدور باش از خودپسند و خودتراش
رو تو از قاضی بددوری گزینز آنکه میگیرد برشوت از تودین
گویدت بامن اگر داری تو کاردین ما را گیرودین خود گذار
گر تو این ره از رضای حق رویشرع در ظاهر شود بر تو قوی
شرع باطن مصطفی دارد نه توشرع ظاهر را بگردان تا مگو
راه باطل بهر دنیائی روینیست اسلام تو درمعنی قوی
هست دنیائی پلید و راهزنحبّ دنیائیت سازد کم ز زن
مفتی آورده کتاب حیله راپر ز رشوت کرده قاضی کیله را
خود مدرّس زحمت شبها کشیدروزها هم علّت سودا کشید
تا رسد وجهش زوقفی بر مدامهست اندر مذهب این احترام
خود نه آخر این حدیث مصطفی استطالب دنیا چو سگ باشد رواست
ای برادر حیلهٔ شرعی میاردست از این جیفهٔ دنیا بدار
ورنه از قول رسول هاشمیدور گردی از طریق مردمی