بخش ۱۰ - در فضیلت امام شافعی
کسی کو ابن عمّ مصطفی بودامامت در دو کون او را روا بود
دو ابن عم رسول حق چنان داشتکه دینش از هر دو نور جاودان داشت
ز ابن مطلّب برخاست امامتچنانک از ابن عبّاسش خلافت
اگر اهل طریقت صد هزارندوگر صد، جز طریق او ندارند
یقینم شد که او سلطان جیشستدلیلم، الامیة من قریشست
چو دین صدر عالم بایدم داشتقریشی را مقدّم بایدم داشت
دلش تا پیشگه چون بی حسابستکتاب امّتش اُمّالکتابست
اگر روزی بدریا راه یابدشود گمنام، بحر آنگاه یابد
چو او در دین پیغمبر فرو شدبجای او نشست آن بحرو او شد
چو آن دریا بجای خود روان یافتقریشی و محمّد نام ازان یافت
محمّد بر زبان او گهر شدچنان کانجا سخن حق بر عمر شد
اگر او محو پیغامبر نبودیحدیث و آیتش همبر نبودی
حدیث آن بجای این چو برخاستشد از صاحب حدیثی قامتش راست
قریشی جدّو ادریسش اَب آمدطریقت از بهشت این مذهب آمد
چو این مذهب بنا داده به ادریسبهشتش نقد دان اعداش ابلیس
نبی بنهاد گنجی جمله رحمتبحصهٔ بوحنیفه کرد قسمت
درآمد شافعی آن گنج عالیچو دید الحق بر او افشاند حالی
گرت از مهر کوفی حاصلی نیستچو بوفت جز خرابی منزلی نیست
چو داری شافعی و بوحنیفهتویی هم مالک دین هم خلیفه
وگر این داری امّا آن نداریدلی داری ولیکن جان نداری
چو ایشانند هردو چشم، دین رابنه سر این دو چشم راه بین را
اگر این هر دو را باهم نداریتو یک عالم ز دو عالم نداری
چه میگویی که هر دو در مقابلیکی اندو دو میبینی تو احول
اگر زیشان تو در دل خشم داریدو چشمت کوربین گر چشم داری