گنج

بخش ۱۸ - در مناجات کردن پیر با حق سبحانه و تعالی فرماید

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۳۷ بیت
توئی پاک و منزّه در وجودمکه من بی بود تو هرگز نبودم
توئی پاک و منزّه در دل و جاندرون جان تو هستی راز پنهان
توئی پاک ومنزّه در دل منتوئی در هر دو عالم حاصل من
توئی پاک و منزّه در مبّراترا دانم درون خویش شیدا
توئی پاک و منزّه در حقیقتکه بنمودی مرا راز شریعت
منزّه چون توئی من خود که باشمکه بی بود تو من هرگز نباشم
منزّه چون توئی جمله یکی شدمرا دیدار ذاتت بیشکی شد
قدیمی محدثم من هم تو دانیمرا پیوسته تو راز نهانی
قدیمی محدثم من در دو عالمز تو دارم عیان دیدار این دم
چه حالست این که چون جمله تو باشیمرا پیدا و هم پنهان تو باشی
نمیبینم به جز ذات تو ای جانحقیقت مر مرا بنموده اعیان
کجا شد جمله اشیا در نهادمکه من در بود تو اینجا فتادم
نمیبینم کنون اینجا و آنجامرا بنمود اینجا ذات پیدا
کجا شد جملگی تا باز دانمبگو با من که تا هم راز دانم
نبیند جان من ذات تو بیشککه پنهان کردهٔ جمله تو در یک
ندا آمد ز دارالملک افلاککه نیست ای پیر جز از ما در این خاک
اگر خواهیم در یک طرفةالعینپدید آریم در هر ذرّه کونین
دو عالم موم دست قدرت ماستهمه دیدار صنع قدرت ماست
همه چیزی بما بودست پیداکجا باشد کسی دیگر به جز ما
بجز ما نیست چیزی در همه چیزنگوید این سخن جز من دگر نیز
بجز ما نیست چیزی جمله مائیمکه کسوت هرچه خواهیم آن نمائیم
بجز ما نیست چیزی هرچه بینیتو ما را یاب اگر عین الیقینی
بجز مانیست چیزی در حقیقتهمه بنموده ایم اندر شریعت
بجز مانیست چیزی در عیانیهمه ازماست جمله تا بدانی
مرا بنگر تو ای پیر از دل و جانکه پیدایم بتو درخویش پنهان
مرا بنگر که اندر تو بدیدمدرون جان تو من ناپدیدم
ز پیدائی خود پنهان نمایمترا عاشق به کل یکسان نمایم
ز پیدائی که بنمودم سراسرز خود من هیچ غیری نیست دیگر
من آوردم ترا اینجایگه بازمنت هم میبرم آنجایگه باز
من آوردم ترا از بهر دیدارمنم دیدار دید خود خریدار
من آوردم که تا من باز بینیمرا در جزو کل تو راز بینی
منم تو تو منی هر دو یکی بینمرا در دید دیدت بیشکی بین
بجز من منگر و در من نظر کنبجز من زود باش از خود بدرکن
توئی تو، من منم در دیدهٔ دیدمنم در جان جانها گفت واشنید
مرا بین و به جز من هیچ منگرچو من باشد به دل تن هیچ منگر
مرا بین و عیان دیدار را هممنم ریش دلت اینجا و سرهم
مرا بین و از اینجا باز رَو زودنظر میکن که کت این راز بنمود