گنج

بخش ۲ - در نعت حضرت سید المرسلین صلی الله علیه و آله

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۳۵ بیت
ز بعد خالق کون و مکان راثنا بر خاتم پیغمبران را
حقیقت صدر بود از آفرینشکه او آمد حقیقت نور بینش
محمد آنکه نور شرع بنموددر اینجا عین اصل و فرع بنمود
ز ایزد جزء و کل را پیشوا اوستحقیقت نور چشم انبیا اوست
کمال شرع او در عالم آمددل مجروح جمله مرهم آمد
چراغ آسمانها و زمین استازیرا رحمة للعالمین است
طلبکاریست گردون در بر اوبسر گردنده بر خاک در او
ندیده چشم عالم همچو او نوردرون جزو و کل اویست مشهور
طفیل خندهٔ او آفتابستغم او کارفرمای سحاب است
جلال و رفعت او بیش از آنستکه گویم از زمین تا آسمانست
گرفته نور شرعش قاف تا قاففکنده غلغلی در نون ودر کاف
اساس شرع او آفاق بگرفتدر اینجا گه دل مشتاق بگرفت
ندیده انبیا این عزت و نازکه ازحق یافت اینجا آن سرافراز
سرافراز دو عالم اوست اینجاحقیقت مغز بد با پوست اینجا
به هر اندیشه او نغز آمداز آن در آفرینش مغز آمد
شب معراج با حق گفته او رازبرفته سوی او کل آمده باز
بسوی ذات خویشش راه بخشیدمر او را عز و قرب و جاه بخشید
نیابد هیچکس چون او دگر عزنباشد مثل او در دهر هرگز
زهی بگرفته تیغت ملک عالمز تو دیده شرف ابنای آدم
بتو آدم مشرف در زمانهز ذات او تو اصلی در میانه
حقیقت آدم آمد طفل راهتاز آن پیوسته باشد در پناهت
خلیل از شوق تو شد سوی آتشاز آن شد گلستان آتش بر و خوش
توی شاه و همه آفاق خیلاندتوی شاه و همه عالم طفیلاند
دو عالم بهر تو کر دست پیداچه نور و ظلمت و چه زشت و زیبا
طفیلت آفرید ای شاه جملهکه تاگشتی یقین آگاه جمله
تو آگاهی میان جمله ای دوستجدا کردی حقیقت مغز از پوست
نیابد چشم دنیا چون توسرورنه بیند نیز کس همچون تو مهتر
وصال دوست دیدستی حقیقتازو آمد یقین عین شریعت
ره وصل تو دیگر هر که بینددگر مانند تو رهبر که بیند؟
یقین حق را بچشم سر بدیدیابا او گفتی و بااو شنیدی
غم تو بهر امت بود اینجاطلب شان کردی از معبود اینجا
زهی سرور که چرخ مهر و افلاکبنزد همتت آمد کف خاک
کف خاکست نزدت آفرینشتوی اندر میان اسرار بینش
تمامت انبیا را پیشوائیتو بیشک در میان نور خدائی
زهی معراج تو اسرار بیچونکه دیدی حق تو بی مثیل و چه چون