(۱۵) سؤال آن مرد از مجنون در باب لیلی
یکی پرسید ازان مجنونِ غمگینکه از لیلی چه میگوئی تو مسکین
بخاک افتاد مجنون سر نگون ساربدو گفتا بگو لیلی دگر بار
تو از من چند معنی جوی باشیترا این بس که لیلی گوی باشی
بسی گر دُرِّ معنی سفته آیدچنان نبوَد که لیلی گفته آید
چو نام و نعت لیلی بازگفتیجهانی در جهانی راز گفتی
چو دایم نام لیلی میتوان گفتز غیری کفرم آید یک زمان گفت
کسی کو نام لیلی کردی آغازبر مجنون همی عاقل شدی باز
وگر جز نام لیلی یاد کردیشدی دیوانه و فریاد کردی
اگر گم بودن خود یاد داریروا باشد که از وی یاد آری
ولی تا از خودی سدّیت پیشستاگر یادش کنی آن یاد خویشست