گنج

(۶) گفتار عبّاسۀ طوسی در دنیا

چنین گفته‌ست عبّاسه که دنییچو مُرداریست در گلخن به معنی
چو زین مردار شیران سیر خَوردندپلنگان آمدند و قصد کردند
پلنگان چون بخوردند و رمیدندسگان کُرد و گرگان در رسیدند
چو اندک چیز از وی بر سر آمدکلاغ از هر سوئی جوقی درآمد
بخوردند آن کلاغان آن قدر نیزبماند آخر ازیشان اندکی چیز
جُعَل نیز آمد و آن رَوث و آن خونبگردانید هر سوئی دگرگون
چو ماند استخوانی بی کبابیدرو تابد بگرمی آفتابی
ازو اندک قدر چربی برآیدبسی مور از همه سوئی درآید
چو آن موران خورند آن چربی آنگاهبماند استخوانی خشک بر راه
چنین گفت او که شاهانند شیرانز بعد او پلنگانند امیران
سگ و گرگند اعوانانِ ایشانکلاغانند شاگردانِ اعوان
جُعَل آن عامل مالست در کارولیکن مور باشند اهلِ بازار
عزیزا می‌ندانم تو چه نامیببین تاتو ازینها خود کدامی
همه دنیا چو مرداریست ای دوستوزو مردارتر آنک از پی اوست
کسی کو از پی مردار باشدز مرداری بتر صد بار باشد