گنج

(۸) حکایت پیر عاشق با جوان گازر

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۳۷ بیت
جوانی سرو بالا بود چون ماهز مهر او جهانی گشته گمراه
بخود از پیشه او راگازری بودهمیشه کارِاو خود دلبری بود
چو خَم دادی سر زلف زِرِه وارمیان گازری گشتی سیه دار
چو بهر کار میزر بر میان زدمیان آب آتش در جهان زد
اگر جامه زدی در آب بر سنگگرفتی عاشقان را جامه در جنگ
همه عشّاق را آهنگِ او بودبیک ره دست زیر سنگِ او بود
یکی پیر اوفتادش عاشق زارز عشقش گشت سرگردان چو پرگار
چنان درکارِ آن برنا زبون گشتکه عقل پیرِ او عین جنون گشت
ز عشق روی او پشتش دو تاشددلش گردابِ دریای بلا شد
بآخر خویشتن را وقفِ او کردهمه کاری بجای او نکو کرد
اگر روزی ندیدی چهرهٔ اوز سوز دل برفتی زهرهٔ او
بمزدوری شدی هر روز و آنگاهفتوح خود بدو دادی شبانگاه
همی هرچیز کو را دست دادیبدان سیمین بر سرمست دادی
مگر با پیر برنا گفت روزیکه چون هر ساعتت بیشست سوزی
نخواهد گشت کار تو چنین راستزر بسیار خواهم کرد درخواست
ترا نیست از زر بسیار چارهکه سیر آمد دلم زین پاره پاره
زبان بگشاد پیر و گفت ای دوستندارم نقد جز مشتی رگ و پوست
مرا بفروش و زر بستان و برگیرتو خوش باش و کم این بیخبر گیر
بسوی مصر بردش آن جوان زودیکی نخّاس خانه در میان بود
مگر کرسی نهادن رسم آنجاستکه بنشیند فروشنده بر او راست
بر آن کرسی نشست آن تازه برناستاد آنجایگه آن پیر برپا
چنین گفت ای عجب آن پیرِ مدهوشکه هرگز نکنم آن لذّت فراموش
که شخصی زان جوان پرسید آنگاهکه هست این بندهٔ تو بر سر راه؟
جوابش داد آن برنا ز کرسیکه هست او بندهٔ من می چه پرسی
کدامین نعمتی دانی تو زان بیشکه خواند کردگارت بندهٔخویش
تو آن دم از خدا دل زنده گردیکه جاویدش بصد جان بنده گردی
مگردر مصر مردی بود مردهپسر در روزِ مرگش عهد کرده
که یک بنده کند بر گورش آزادخرید آن پیر را حالی و زر داد
بگور آن پدر آزاد کردشبسی زر دادش و دلشاد کردش
بدو گفتا اگر خواهی هم اینجانگردد مالِ ما از تو کم اینجا
وگر آن خواجهٔ پیشینه خواهیبرَو کازاد خویش و پادشاهی
دوان شد پیر و سر سوی جوان داددگر ره دل بدست دلستان داد
نشد از پیشِ او غایب زمانیکه روشن دید از رویش جهانی
بصدق عشق نام او برآمدهمه کامی بکام او برآمد
اگر در عاشقی صادق نباشیتو جز بر خویشتن عاشق نباشی
چنان باید کمال عشقِ جانانکه گر عمری روان گردد دُر افشان
ز معشوق تو گوید نقشِ تو رازچنان دانی که آن دم کرد آغاز