غزل شمارهٔ ۸۵۲
ای آفتاب رویت از غایت نکوییافزون ز هرچه دانی برتر ز هرچه گویی
گر نیکویی رویت یک ذره رخ نمایددو کون مست گردد از غایت نکویی
یارب چه آفتابی کاندر دو کون هرگزدر چشم جان نیاید مثلت به خوبرویی
چون از کمال غیرت بر جان کمین گشاییاز خون عاشقانت روی زمین بشویی
عطار در ره او از هر دو کون بگذروانگه ز خود فنا شو گر مرد راه اویی