گنج

غزل شمارهٔ ۸۳۱

چو لبت به پسته اندر صفت گهر نبینیچو رخت به پرده اندر تتق قمر نبینی
ز فراق چون منی را چه کشی به درد و خواریگه اگر بسی بجویی چو منی دگر نبینی
چه نکوییت فزاید که بد آید از تو بر منچه بود اگر به هر دم به دم از بتر نبینی
مکن ای صنم که گر من نفسی ز دل برآرمز تف دلم به عالم پس از آن اثر نبینی
ز غم تو جان عطار اگر از جهان برآیدتو ز بخت و دولت خود پس از آن نظر نبینی