غزل شمارهٔ ۸۱۲
بس نادره جهانی ای جان و زندگانیجان و دلم نماند گر تو چنین بمانی
شاهی خوب رویان ختم است بر تو اکنونبستان خراج خوبی در ملک کامرانی
از چشم نیم مستت پر فتنه شد جهانیآخر بدین شگرفی چه فتنهٔ جهانی
نه گفتهای کزین پس فتنه نخواهم انگیختپس طره نیز مفشان گر فتنه مینشانی
تا دید آب حیوان لعل چو آتش توشد از جهان به یکسو از شرم در نهانی
چون هر نفس لب تو جانی دگر ببخشدکس ننگرد به عمری در آب زندگانی
هرچند جان شیرین بردی به تلخی از منتلخیم کرد لیکن شیرین ترم ز جانی
چون جان شوربختم شیرینی از تو داردشاید اگر به تلخی جانم به لب رسانی
عطار از غم تو زحمت کشید عمریگر بر من ستمکش رحمت کنی توانی