گنج

غزل شمارهٔ ۸

چون شدستی ز من جدا صنمامُلْتَقَى لِمْ تَرَکْتَ بِیْ نَدَما
حق میان من و تو آگاه استهُوَ یَکْفی مِنَ الَّذی ظَلَما
ور به دست تو آمده است اجلم قَدْ رَضیْتُ بِما جَرى قَلَما
گشت فانی ز خویش چون عطارگفت غیر از وجود حق عدما