غزل شمارهٔ ۶۵۱
آتشی در جملهٔ آفاق زننوبت حسن علیالاطلاق زن
ماه اگر در طاق گردون جفته زدنیست بر حق تو به استحقاق زن
پردهٔ عشاق زلف رهزنتدر نواز و بانگ بر آفاق زن
پردهٔ عشاق راهی خوش بودراه ما در پردهٔ عشاق زن
آتش شوق توام بی هوش کردآب بر روی من مشتاق زن
بستهٔ میثاق وصلت عمر رفتچارهای کن راه آن میثاق زن
زرق در عشق تو کفر منکر استتیغ غمزه بر سر زراق زن
کشت زهر هجر تو عطار راوقت اگر آمد دم از تریاق زن