گنج

غزل شمارهٔ ۶۴۵

کفر است ز بی نشان نشان دادنچون از بیچون نشان توان دادن
چون از تو نه نام و نه نشان ماندآنگاه روا بود نشان دادن
تا یک سر موی مانده‌ای باقیاین سر نتوانمت بیان دادن
چو تو بنمانده‌ای تو را زیبدداد دو جهان به یک زمان دادن
گر سر یگانگی همی جوییدل نتوانی به این و آن دادن
دانی تو که چیست چارهٔ کارتبر درگه او به عجز جان دادن
عطار چو یافتی ز جانان جانصد جان باید به مژدگان دادن