گنج

غزل شمارهٔ ۶۴۴

عاشقی چیست ترک جان گفتنسر کونین بی‌زبان گفتن
عشق پی بردن از خودی رستنعلم پی کردن از عیان گفتن
رازهایی که در دل پر خون استجمله از چشم خون فشان گفتن
به زبانی که اشک خونین راستقصهٔ خون یکان یکان گفتن
همچو پروانه پیش آتش عشقحال پیدای خود نهان گفتن
عاشق آن است کو چو پروانهمی‌تواند به ترک جان گفتن
شیر چون می‌گریزد از آتششیر پروانه را توان گفتن
راهرو تا به کی بود سخنتبرتر از هفت آسمان گفتن
کم نه‌ای از قلم ازو آموزره سپرده سخن روان گفتن
کار کن زانکه بهتر است تو راکار کردن ز کاردان گفتن
جان به جانان خود ده‌ای عطارچند از افسانهٔ جهان گفتن