گنج

غزل شمارهٔ ۶۱۴

ای صدف لعل تو حقهٔ در یتیمعارض تو بی قلم خط زده بر لوح سیم
روح دهن مانده باز در سر زلفت مدامعقل میان بسته چست بر سر کویت مقیم
در یتیم توام تا که درآمد به چشمچشمهٔ چشمم بماند غرقهٔ در یتیم
زین سر زلفت که هست مملکت جم توراستزانکه سر زلف توست بر صفت جیم و میم
چون سر زلف تو را باد پریشان کندجیم در افتد به میم، میم درافتد به جیم
تیره گلیم توام رشتهٔ صبرم متابچند زنی بیش ازین طبل به زیر گلیم
برد لب لعل تو از بر عطار دلتا دل عطار ماند چون لب تو از دو نیم