گنج

غزل شمارهٔ ۶۰۰

ما ترک مقامات و کرامات گرفتیمدر دیر مغان راه خرابات گرفتیم
پی بر پی رندان خرابات نهادیمترک سخن عادت و طامات گرفتیم
آن وقت که خود را همه سالوس نمودیماکنون کم سالوس و مراعات گرفتیم
در چهرهٔ آن ماه چو شد دیدهٔ ما بازیارب که به یک دم چه مقامات گرفتیم
بس عقل که شد مات به یک بازی عشقشور عقل درو مات نشد مات گرفتیم
چون عقل شد از دست ز مستی می عشقبا دلشدگان راه مناجات گرفتیم
چون شیوه عطار درین راه بدیدیمآن شیوه ز اسرار و کرامات گرفتیم