غزل شمارهٔ ۵۳۵
تیر عشقت بر دل و جان میخورمزخم زیر پرده پنهان میخورم
چون غم تو کیمیای شادی استچون شکر زهر غمت زان میخورم
چون ز درد توست درمان دلمدردی دردت فراوان میخورم
چند گویم کز تو غم خوردم بسیکین زمان صد بار چندان میخورم
در میان پیرهن مانند شمعخون خود خندان و گریان میخورم
تا نداند سر من تردامنیخون دل سر در گریبان میخورم
کی بود کاواز بردارم تمامکز کف خضر آب حیوان میخورم
درنگر ای جان که در جشن وفاجام جم از دست جانان میخورم
خوش خوشم جان میدهد تا لاجرمخوش خوشی زنهار بر جان میخورم
هر غمی کان هست بر عطار سختبر امید ذوق درمان میخورم