گنج

غزل شمارهٔ ۳۳

این چه سوداست کز تو در سر ماستوین چه غوغاست کز تو در بر ماست
از تو در ما فتاده شور و شریاین همه شور و شر نه در خور ماست
تا تو کردی به سوی ما نظریملک هر دو جهان مسخر ماست
پاکباز آمده‌ایم از دو جهانکاتش‌ات در میانِ جوهر ماست
آتشی کز تو در نهادِ دل استتا ابد رهنمای و رهبر ماست
دیده‌ای کو که روی تو بینددیده تیره است و یار در بر ماست
ما درین ره حجاب خویشتنیمورنه روی تو در برابر ماست
تا که عطار عاشق غم توستدل اصحابِ ذوق غمخور ماست