غزل شمارهٔ ۳۲
عاشقی و بی نوایی کار ماستکار کار ماست چون او یار ماست
تا بود عشقت میان جان ماجان ما در پیش ما ایثار ماست
جان ما زان است جان ، کو جان ماستجان ما بی فخر عشقش عار ماست
عشق او آسان همی پنداشتمسد ما در راه ما پندار ماست
کار ما چون شد ز دست ما کنونهرچه درد و دردی است آن کار ماست
بوده عمری در میان اهل دینوین زمان تسبیح ما زنار ماست
چون به مسجد یک زمان حاضر نهایمنیست این مسجد که این خمار ماست
کیست چون عطار در خمار عشقکین زمان در درد دردی خوار ماست