گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۷

ای دلم مست چشمهٔ نوشتدر خطم از خطِ سیه‌پوشت
باد سرسبزی خطت که به لطفسر برون زد ز چشمهٔ نوشت
حلقه در گوش کرد خلقی راحلقهٔ زلف بر بناگوشت
همچو من صد هزار سرگشتهحلقه‌در‌گوشِ حلقهٔ گوشت
گشت معلوم ِ من که جان نبُرددلم از طرهٔ سیه‌پوشت
تو به جان و دلت ، جفاکوشیمن به جان و دلم وفاکوشت
عشوه مفروش زانکه من پس ازیننخرم نیز خواب خرگوشت
یاد کن از کسی که در همه عمرنکند لحظه‌ای فراموشت
مست از آنم چنین که در بر خویشمست در خواب دیده‌ام دوشت
بو که تعبیر خوابم آن باشدکه شوم امشبی هم‌آغوشت
دل عطار، باده‌ناخوردهتا قیامت بمانده مدهوشت