بخش ۲۹ - حکایت
شنیدستم من از پیر فتوتبه مکتبخانهٔ شهر مروت
زبان حال و رای کسوت قالبیاموزد نبی از عقل فعال
مثال خوش ترا خواهم نمودنکه صد دولت ترا خواهد گشودن
بفرما تا بیارند مرد استادیکی آیینهای سازند ز پولاد
ز هندوستان بیارند طوطیان راپر از شکر بریزند آشیان را
به گرد آینه طوطی بیاوردبه خلوتخانهٔ شاه جهان برد
پسِ آیینه شد زیر گلیمیچو موسی کرد با طوطی کلیمی
گمان بردش دل کژبین طوطیکه طوطی میکند تلقین طوطی
بدین تصنیف شد طوطی سخندانملک زینسان کند تلقین انسان
ز سیمرغ و ز بلبل وز چکاوکهمین یک مرغ دارد طبع زیرک
ز جنس آدمی پیغمبرانندکه استعداد آن دارند و دانند
همی آید ملک تا حد انساننشیند از پسِ آیینهٔ جان
بیاموزد نبی را علم انساننبی آن علم را آرد به گفتار