بخش ۵ - الحکایه و التمثیل
مگر مردی ز مردان طلبکاربه گِردِ گورِ مردان گشت بسیار
شبی میگشت خوش خوش گرد خاکیبه گوشِ او رسید آواز پاکی
که تا کی گور مردان را پرستی؟به گِردِ کار مردان گَرد و رستی
تو در بیچارگی اول قدم نهوزان پس سر سوی خوان کرم نه
چو آن خوان کرم را برکشیدندگنه کاران عاصی در رسیدند
چو خوان را پیش علیون نهادندسر دربان ز در بیرون نهادند
چو دروان را ز در بیرون نهادهستهر آن کس را که باید در گشادهست
اگر تو بیگناهی گر گنهکاربه خوان بنشین که سلطان میدهد بار
چون آن خوان کرم گسترده آمدهمه کردار بد ناکرده آمد
مشو ای عاصیِ بیچاره نومیدکه چون پیدا شود اشراق خورشید
اگر افتد به قصر پادشاییهم افتد نیز بر کنج گدایی
کسی کاو برهنه است امروز در راهدر او بِه تابد آن خورشید درگاه
چو کار مخلصان آمد خطرناکگنهکاران برند این گویْ چالاک
نبیند مرد خودبین پادشا راانین المذنبین باید خدا را
درین ره نیست خودبینی خجستهتنی لاغر دلی باید بخسته