بخش ۲ - الحکایه و التمثیل
به چین شد پیش پیری مرد هوشیارکه ما را از حقیقت کن خبردار
جوابش داد آن پیر طریقتکه دَه جزوست در معنی حقیقت
بگویم با تو گر نیکو نیوشییکی کم گفتنست و نُه خموشی
ز خاموشیست بر دستِ شهان بازکه بلبل در قفس مانَد ز آواز
اگر در تن زدن جانت کند خویشود هر ذرهای با تو سخنگوی
چو چشمه تا به کِی در جوش باشی؟که دریا گَردی اَر خاموش باشی
درین دریا به گوهر هر که ره داشتبه غواصیش باید دم نگه داشت