گنج

بخش ۱۳ - الحکایه و التمثیل

زنی بد پارسا، شویش سفر کردنه شویی و نه برگی داشت در خورد
یکی گفتش بتنهایی و خوارینه نانی نه زری چون می‌گذاری
زنش گفتا که تنها نیستم منکه اندر قربت مولیستم من
مرا بی شوی روزی به شود راستکه روزی خواره شد روزی ده اینجاست
تو ای مرد از زنی کم می‌نماییچنینی و آی تو در وا چرایی
زناشایست و شایست من و توبلاست این بیش وایست من و تو