بخش ۱ - المقاله الخامس عشر
نکو باریست در دنیا و برگیکه درخوردست سر باریش مرگی
نکو جاییست گور تنگ و تاریککه در باید صراطی نیز باریک
پلی نیکوست چون موی صراطیکه دوزخ باید آن پل را رباطی
تو گویی نیست چندین غم تمامتکه در باید غم روز قیامت
درین معنی مجال دم زدن نیستهمه رفتند و کس را آمدن نیست
نه کس از رفتگان دارد نشانینه کس دیدست زین وادی کرانی
جهانی جان درین محنت دو نیم استکه داند کین چه گردابی عظیم است
جهانی سر درین ره گوی راهستکه داند کین چه وادی سیاه است
جهانی خلق درغرقاب خونندکه میداند که زیر خاک چونند
جهان را کرده ناکرده ست جملهکه بازییی پس پردهست جمله
چه مقصودست چندین رنج بردنکه چون شمعی فرو خواهیم مردن
جهان بی هیچ باقی خوش سراییستولی چون نیست باقی این بلاییست
جهان بگذار و بگذر زین سخن زودچو باقی نیست در باقیش کن زود
تو تا بودی ز دنیا خسته بودیبهر ره جان کنی پیوسته بودی
نه هرگز لقمهای بی قهر خوردینه هرگز شربتی بی زهر خوردی
هزاران سیل خونین بر دلت بستکه تا بادی ز عالم بر دلت جست
تو خود اندیشه کن گر کاردانیکه تا خود مرگ به یا زندگانی
هزاران غم فرو آمد برویتکه تا یک آب آمد در گلویت
همه دنیا بیک جو غم نیرزدچه یک جو نیم ارزن هم نیرزد
غم دنیا مخور ای دوست بسیارکه در دنیا نخواهد ماند دیار
چه مینازی بدین دنیای غدارکه تو کرکس نئی گر اوست مردار
همه تخم جهان برداشته گیربدست آورده و بگذاشته گیر