بخش ۸ - الحکایه و التمثیل
چنین گفتهست شیخ مهنه یک روزکه یک تن بین جهان و دیده بردوز
زمین پر بایزیدست و آسمان همولی او گم شده اندر میان هم
چه میگویم کجا افتادم اینجاکه جان در موج آتش دادم اینجا
قدم تا کی زنم در ره به هر سویچو از خود مینیابم یک سر موی
بسی رفتم درین راه خطرناکندیدم آدمی را جز کفی خاک
کفی خاکست و بادی در میانشتن او چون طلسم و گنج جانش