گنج

بخش ۴ - الحکایه و التمثیل

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۲۴ بیت
سخن بشنو ز سلطان طریقتسپه‌سالار‌ِ دین شاه‌ِ حقیقت
به هر جزوی هزاران کل علی‌الحقبه کل محبوب حق معشوق مطلق
شگرفی که‌آفتاب این ولایتدرو می‌تابد از برج هدایت
سلیمان‌ِ سخن در منطق‌الطیرکه این کس بوسعید‌ست ابن ابوالخیر
چنین گفت او که در هر کار و هر حالنشان پی همی‌جستم بسی سال
چو دیدم آنچ جستم گم شدم منهمی چون قطره در قلزم شدم من
کنون گم گشته‌ام در پردهٔ رازنیابد گم‌شده گم‌کرده را باز
چو گم گشتی ز گم‌کرده چه یابی‌؟چو ره شد پست در پرده چه یابی‌؟
کسی ننهاد هرگز پای در راهکه کس را نیست پای راه دلخواه
کدامین سالک و چه راه آخرمثال این ز من در خواه آخر
خدنگی از کمان راست خانهبرون شد می‌رود سوی نشانه
کسی کاو در حضور افتاد بی خواستدرین ره چون خدنگی می‌رود راست
تو دایم در حضور خویشتن کوشدمی حاضر به دو گیتی بمفروش
از آن هیبت و زان عزت بیندیشکه تا تو خویشتن برگیری از پیش
چنان کن از تفکر عقل و تمییزکه در عالم یکی بینی همه چیز
برین درگه چه می‌پنداری ای دوست‌؟که از مغز جهان فرقی‌ست با پوست
چو مغز و پوست از یک جایگه رفتچرا این یک به ماهی‌، آن به مه رفت‌؟
یقین می‌دان که مغز و پوست یکسان استولی از پیش چشم خواجه پنهان است
به توحید ار گشاید چشم جانتبرآرد بانگ سبحانی زبانت
چو در چشمت همه چیزی یکی گشتکجا یارد به‌گِرد تو شکی گشت
کجاست آن تیز‌چشمی کاو فرو دیدبه هرچه اندر نگاهی کرد او دید
هزاران قرن با سر شد چو گردیکه تا جایی برآمد نام مردی
تو خود را می‌ندانی‌، چون کنم من‌؟که این شک از دلت بیرون کنم من
اگر صد قرن یابی زندگانینبینی خویشتن را و ندانی