گنج

بخش ۲۱

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۳۵ بیت
عوام الناس را احوال بسیارعوام الناس را اقوال بسیار
عوام الناس اکثر جاهلانندحقیقت دین یزدانی ندانند
عوام الناس بس در دین زبونندبدریای جهالت سرنگونند
عوام الناس جز دعوا نداننداگر دعوا کنند معنی ندانند
عوام الناس راه دین کجا دیدسراسر دین ایشان هست تقلید
همه تقلید باشد دین ایشاننمی‌دانند حقیقت اصل ایمان
عوام الناس خود اغیار باشندبمعنی دور از اسرار باشند
تو میدان عام را حیوان ناطقکه هستند جملهٔ ایشان منافق
براه دین سراسر ره زنانندنخوانی مردشان کایشان زنانند
همه دیوند در صورت چوآدمبصد باره ز اسب و گاو و خر کم
نمی‌دانند دین مصطفی رانه خود را می‌شناسند نه خدا را
عوام الناس را احوال مشکلعوام الناس را پایست درگل
عوام الناس این معنی ندانندعوام الناس در دعوی بمانند
عوام الناس خود خود را زبون کردپدویات جهالت سرنگون کرد
کلیم الله را هادی ندانندهمه گوساله را الله خوانند
بیازارند عیسی را بخواریهمه خر را خرند از خوک داری
همی کوشند در آزار درویشهمی هستند در آرایش خویش
از ایشان خویشتن را دور میداراز ایشان سر خود مستور میدار
براه دین عوام الناس عامندندانی پخته ایشان را که خامند
هر آنکس گفت چون منصور اسراربه ساعت میزنندش بر سر دار
همی کن از عوام الناس پرهیزز اهل عام همچون تیر بگریز
ندانی تو عوام الناس مردمحقیقت راه دین را کرده‌اند گم
نکردند پیروی دین نبی رانمی‌دانند بقول او وصی را
همه کورند و کر اندر حقیقتنمی‌دانند اسرار طریقت
بقرآن هم خدا بکم وصم گفتز بهر عام این درالمثل سفت
نه بینم کورشان از چشم ظاهرپس آن کوری بود از دیدهٔ سر
بگوش ظاهرش هم گر نه بینمحقیقت معنی دیگر ببینم
پس آن کوری بود کوری دلهاتو چشم دل درین اسرار بگشا
بچشم دل حقیقت کور باشنداز آن کز راه معنی دور باشند
به ظاهر جان اگر بینی دریشانولیکن در حقیقت مرده شان دان
به ظاهر زنده اما جان ندارنداگر دانند جان جانان ندانند
حقیقت جان جانان مظهر نورکه او باشد ز چشم عام مستور
هر آنکس کو بنورش راه بیندحقیقت مظهر الله بیند
بنور او بیابی زندگانیبمانی در بقای جاودانی
ز سر اولیا پرسی تو احوالبگویم با تو از احوالشان حال