گنج

شمارهٔ ۴ - و له فی ذم الدنیا الدنیه

دیده باشی ز کودکان صغیرشود این یک وزیر و آن یک میر
حکمرانی شاه بر اورنگهست تخمین ساعتیش درنگ
از چه آن سلطنت مجازی شدنام آن پادشاه بازی شد
زانکه نسبت به عمر آن کودکفی المثل آن زمان بود صد یک
پس بر این کن قیاس سالی صدسلطنت را ز مدت بی‌حد
کایدت پیش از نعیم و جحیمبر سر آن نمای این تقسیم
لیک عمر ابد که در پیش استهرچه گوئیش بیش از آن بیش است
گر کنی عمر صد هزاران عامبشماری زیادتیش مدام
روز و شب کوشی و همه مه و سالخود شمارش تصوریست محال
عمرت ای خواجه هست چند ایامو آنچه داری به پیش بی انجام
بی نهایت چه و نهایت دارگرچه او هست صد هزار هزار
زانچه پیش است نیست عشر عشیرعمر دنیا ز خواب کمتر گیر
پس چو بی‌حد به قبر باید خفتنتوان شاه بازیش هم گفت
در جهان هرچه خیر و شر بینیهمه چون باد درگذر بینی