گنج

شمارهٔ ۹۶

سر که ندارد ز تو سودا بگوردیده که بیند نه بروی تو کور
نی چه خطا رفت کدامین سراستکز نمک لعل تواش نیست شور
جمله عوالم بتو باشد عیاننور رخت گشته نهان از ظهور
دیدهٔ خفاش چه و نور مهرطاقت پروانه چه ونار طور
مرده دلاقبر تن خاکی استزنده شو از عشق و درآی از قبور
زین ملکاتت چه ملکهاچه ملکتبرز ذاحصل ما فی الصدور
این که برت نور شد از ظلمت استقاعدهٔ باسر مخروط نور
مایهٔ ظلمت ز صور دور کنتا شنود گوش دلت نفخ صور
ای که شنیدی که از او نیست شررمز بآنست که نبود شرور
ز اینهٔ دل اگرت رفت زنگزنگیت اندر نظر آید چو حور
از دل خود دیدنش اسرار جویخیر ز یاذاتک فقد المزور