گنج

شمارهٔ ۶۶

ای نقش چکل چو گل محدثلم تحلف ان تفی و تحنث
از هجر رخ تو تلخ‌کاممعن منطق المنی تحدث
تنیت لی الشباب عمریلوفزت بشعرک المثلث
ای آنکه قیامتی ز قامتمن هجرک کم اموت ابعث
عاید به تو است هر ضمیریان ذکر لهجنا وانث
هرچند مقصریم رحم آرحتی تم علی الفراق امکث
هنگام تفرج است برخیزالریح مع الغصون یعبث
پیمان‌شکن است یار اسراربالوصل معاهد و نیکث