شمارهٔ ۶۲
چون دست قضا رشته اعمار برشتبگسیختنش خامهٔ تقدیر نوشت
از حکم ازل نه رسته برنا و نه پیروز دام اجل نه جسته زیبا و نه زشت
افشاند در این مزرعه هر کس تخمیناچار بباید دِرَوَد حاصِل کشت
امروز به پای خُمِ می، سرمستیفرداست که بر تارک خم، باشی خشت
یکچند اگر گسیخت پیوند ازلدر عاقبت، انجام به آغاز سرشت
بردار دل ار چه مُلک دارا داریکاین دار فنا بباید از دست بهشت
برگشت به او هر چه از او گشت پدیدگر اهل کلیسیاست و گر اهل کنشت
با دوستیِ پنج تن از کاخ سپنجاسرارِ همین پنج، به از هشت بهشت