شمارهٔ ۴۳
شورش عشق تو درهیچ سری نیست که نیستمنظر روی تو زیب نظری نیست که نیست
نیست یک مرغ دلی کش نفکندی بقفستیر بیداد تو تا پر به پری نیست که نیست
ز فغانم ز فراق رخ و زلفت بفغانسگ کویت همه شب تا سحری نیست که نیست
نه همین از غم او سینهٔ ما صد چاک استداغ او لاله صفت بر جگری نیست که نیست
موسیی نیست که دعویِّ انا الحق شنوَد،ورنه این زمزمه اندر شجری نیست که نیست
گوش اسرار شنو نیست وگرنه اسراربرش از عالم معنی خبری نیست که نیست