گنج

شمارهٔ ۲۶

تا شدی آینهٔ مهر رخت سینهٔ مامی‌دهد تاب به مهر فلک آیینهٔ ما
راست شد بر قد ما خلعت سلطانی گلکه بود گنج وجود تو بگنجینهٔ ما
گر همه کین رقیبست ز دل برکندیمکی سزد غیر تو در سینهٔ بی کینهٔ ما
غم عشق تو چو حسنت نپذیرد انجامآری آغاز ندارد غم دیرینهٔ ما
همه اوصاف ازل شد ز وجودش پیداهرکه نوشید از آن بادهٔ دوشنبهٔ ما
دیدهایم این گل و مل بر ورق غنچه و تاکگشته یکدم همگی شنبه و آدینهٔ ما
غم بیش و کم پیش آمدمان نیست که هستحاضر الوقت کنون بر حسب دینهٔ ما
بسی اسرار که در خرقهٔ اسرار بوداللّه اللّه منگر خرقهٔ پشمینهٔ ما