گنج

شمارهٔ ۱۸۴

ای که با نور خرد نور خدا میجوئیخویش بین عکس نظر کن به کجا میپوئی
چیست ماهیت و مرآت چه عین ثابتحد تقریب نهند اهل حقیقت سوئی
مطربار است برو راه مخالف بگذارچند از این پرده بعشاق نوا میگوئی
خار این باغ عزیز است چو گل خوارمبینتا که از گلشن توحید بیابی بوئی
هرچه زیبنده ز چیزیست مخواه از دگریسیمی از روئی و آهن صفتی از روئی
خضر خطت که خورد آب حیات از دهنتبین که پهلو زندش اهرمن گیسوئی
آن چنان طوطی اسرار شدی نغمه سراکه همه دفتر ارباب خرد میشوئی