گنج

شمارهٔ ۱۷۱

تا دل اندر نظر آورده نگار عجبیز اشک خونین برخم کرده نگار عجبی
کرده از خون شهیدان کف سیمین گلرنگبسته تهمت بحنا حیله شعار عجبی
سر سیر چمنم نیست چه در حسن تراستز ریاحین و گل و سبزه بهار عجبی
بازوی حسن تو نازم که ز چشم و ابروتبکمندی عجب افکنده شکار عجبی
گشت بیماری دل به که برآورد آن سرواز زنخ سیب، ز پستان دو انار عجبی
طعمه لخت دل و جا کنج قفس شربم خوندارم ازدایرهٔ چرخ مدار عجبی
سخن از دوزخ و فردوس باسرار مگویوصل و هجرش بودم جنت و نار عجبی