گنج

شمارهٔ ۱۶۹

آنچه در مدرسه عمریست که اندوختمیبیکی عشوه ساقی همه بفروختمی
در دبستان ازل روز نخست از استادبجز از درس غم عشق نیاموختمی
نقشت ای سرو قباپوش نشستی بر دلدیدهٔ دل بدو کون از همه بفروختمی
مستی و باده کشی ها که شدی پیشهٔ ماشیوهائی است که از چشم تو آموختمی
آخر ای ابر گهربار روا کی باشدعالمی کام روا از تو و من سوختمی
تیره شد روز من اسرار چو شام دیجورگرچه صد مشعله هر دم ز دل افروختمی